خلاصه داستان
خورشيد جم (ميترا حجار) همراه با مهرناز(نرگس محمدي) در خانه اي قديمي که به خاله خورشيد متعلق دارد، روي تأثير آدم ها و محيط پيرامون بر شکل ميکروسکوپي مولکول هاي آب پژوهش مي کند و در همين مسير موفق به دريافت جايزه اي دانشگاهي مي شود. از سويي بهنام شايسته (شهاب حسيني) که مجسمه ساز است و يک مغازه عکاسي را هم اداره مي کند، قصد ازدواج با خورشيد را دارد.اما خورشيد پذيرفتن اين پيشنهاد را مشروط به پايان رساندن پژوهش خود مي داند. خورشيد با قرار دادن آب در کنار عکس مهرناز متوجه تغيير در شکل مولکول هاي آب مي شود. اين در حالي است که مهرناز خبر کشته شدن يکي از هم کلاسي هايش را در روزنامه مي بيند و خود نيز از سوي قاتل تهديد مي شود خورشيد بار ديگر آن آزمايش را با عکس مهرناز انجام مي دهد و براساس نتيجه جديد آزمايش که خوب است، پي مي برد که مرتبه پيش کسي در خانه آنها حضور داشته و با تأثير فکري اش شکل مولکول ها را ناخواسته تغيير داده است. روزي ديگر که خورشيد در خانه نيست، مهرناز به قتل مي رسد. از سويي لبو فروش جلوي خانه شهادت مي دهد که در زمان قتل مهرناز، جواني را با مشخصات بهنام ديده است. بهنام دستگير مي شود و خورشيد در کلانتري و در فرصتي مناسب عکس بهنام را برمي دارد و با آزمايش آن متوجه تغييرات ناهنجار روي مولکول هاي آب مي شود. مدتي کوتاه مي گذرد و جواني صورت سوخته به نام فؤاد (پوريا پورسرخ) که از هم کلاسي هاي پيشين مهرناز است، به جرم قتل بازداشت مي شود. خورشيد با اجازه از افسر پرونده فرصت ديدار خصوصي با فؤاد را پيدا مي کند. فؤاد از گذشته اي نه چندان دور مي گويد، او که با وجود مشکلات مالي و به دليل اشتياق شديد به يادگيري علم به دانشگاه وارد شده بود، به دليل عشق به مهرناز از پذيرش بورسيه تحصيلي انصراف مي دهد تا مهرناز به عنوان نفر ذخيره از اين بورس استفاده کند. اما مهرناز در پاسخ به عشق فؤاد او را از خود مي راند و اين درحالي است که سه تن از دوستان و هم کلاسي هاي مهرناز نيز پيوسته فؤاد را تحقير مي کنند. فؤاد که سرخورده شده، در اثر سهل انگاري شير گاز را باز مي گذارد و با بروز انفجاري در خانه اش نيمي از صورت خود را از دست مي دهد. از آن پس فؤاد تصميم مي گيرد که از مهرناز و ديگر دوستان او انتقام بگيرد. از سويي فهيمه (مريم سلطاني)، نامزد و دوست صيميمي بهنام، دو سال است که در بيمارستان و در کما به سر مي برد. بهنام که به ظاهر عاشق فهيمه است و در رفت و آمدهاي روزانه اش به آنجا به يکي از پرستاران (افسانه ناصري) کمک مالي مي کند، از او مي خواهد که با تزريق آمپول هوا به زندگي فهيمه پايان دهد.اما در لحظه اي که پرستار قصد عملي کردن خواسته بهنام را دارد، فهيمه به هوش مي آيد و همه چيز را درباره بهنام و اين که او قصد قاچاق اشياي عتيقه را داشته، به پليس مي گويد. بهنام که پيشتر به دليل آگاهي از آزمايش خورشيد روي عکسش، از دست او دلخور شده، با خورشيد قرار مي گذارد؛ اما نيروهاي پليس او را محاصره مي کنند. در يک تعقيب و گريز بهنام زخمي و دستگير مي شود و به خورشيد مي گويد که فهيمه شاهد معامله بهنام با يک مرد قاچاقچي و به قتل رسيدن او از سوي بهنام بوده است. هم زمان فؤاد با خورشيد تماس مي گيرد و مي گويد که از زندان گريخته و جدا از آن رازي را مي داند که مي تواند به پايان رساندن پژوهش خورشيد کمک کند.
ژانر
جنايي - تريلر
درباره فيلمنامه نويس اثر
عزيز الله حميدنژاد: متولد 1338 گرمسار، درسال 1356 کار خود را در سينماي آزاد تهران آغاز کرد و پس ازآن نيز يک دوره را در مرکز اسلامي آموزش فيلم سازي گذراند. در فاصله سال هاي 1362 تا 1364 در شبکه اول سيما به عنوان دستيار کارگردان مشغول به کار شد. آغاز فعاليت سينمايي حميد نژاد با آواي غيب(سعيد حاجي ميري) بود که درآن فيلم به عنوان عکاس مشغول به کار شد. هور در آتش(1370)،ستارگان خاک (1373)،قله دنيا(1374)،اشک سرما(1382)و شکوفه هاي سنگي (1383)فيلم هاي کارنامه سينمايي عزيزالله حميد نژاد را تشکيل مي دهند که نگارش فيلمنامه تمامي اين آثار، به جز «قله دنيا» که بهزاد بهزادپور و سيد مهدي شجاعي آن را نوشته اند، برعهده خود او بوده است. حميد نژاد براي فيلمنامه هاي «هور در آتش»و«اشک سرما» در جشنواره هاي فيلم فجر و دفاع مقدس تقدير شده است.
خوبي هاي فيلمنامه
حميدنژاد با هور در آتش و اشک سرما نشان داد که دوست دارد در ژانرهاي شناخته شده و امتحان پس داده وارد وادي هايي بکر و نوآورانه شود. در آناهيتا نيز او نظريه اي علمي و جالب توجه از پروفسوري ژاپني به نام دکتر ايموتو را دست مايه قرار داده که يک داستان جنايي با ته مايه هاي تريلرهاي موفق روز را روايت کند. اما موفقيت فيلمنامه آناهيتا در همين اندازه باقي مي ماند و داستان، چه از ديد تم و ساختارش و چه از ديد شخصيت پردازي، کاستي هاي آشکاري دارد.
کاستي هاي فيلمنامه
بزرگ ترين مشکل فيلمنامه آناهيتا در اين است که چفت و بست روايي درستي ندارد. فيلمنامه در آغاز و با در نظر گرفتن مؤلفه هاي ژانر زمينه هاي لازم را براي جذب مخاطب دارد.گره افکني داستان(کوشش خورشيد براي کنار زدن مشکلات در پژوهش و نيز تهديد مهرناز از سوي قاتلي ناشناس) خوب طراحي شده واين دو خط داستاني، پرده نخست فيلمنامه را به جذاب ترين بخش داستان تبديل مي کنند. اما ايرادهاي ريز و درشت فيلمنامه درست از همين ناحيه شروع مي شود. ابتدا آن که نقطه عطف نخستين فيلمنامه (قتل مهرناز و تصميم خورشيد براي يافتن قاتل و اثبات گناهکاري او از روي شکل مولکول هاي آب) خيلي دير رخ مي دهد(نزديک به 40 دقيقه از فيلم گذشته و هنوز قتل رخ نداده است) جدا از آن چيزي به نام پرده دوم در فيلمنامه وجود ندارد! در حقيقت خورشيد هنوز کاري را آغاز نکرده (کنشي از سوي قهرمان براي پيشبرد خط روايي فيلمنامه) که قاتل اصلي (فؤاد) دستگير مي شود. اين که او به بهنام شک مي کند و با آزمايش روي عکس بهنام پي مي برد که بهنام آن کسي نيست که تظاهر مي کند و حتي شايد ممکن است پايش در ماجراي قتل مهرناز گير باشد، نمي تواند کنشي پيش برنده براي قهرمان داستان به شمار بيايد. البته اگر اين کار خورشيد روي رابطه او با بهنام تأثير مي گذاشت و داستان را به مرحله اي تازه تر و بحراني تر مي کشاند، شايد اين کنش کمي قابل توجيه تر بود. از سويي قاتل مهرناز (فؤاد) بدون مقدمه و بي آن که تحقيق خورشيد دراين مسير آغاز شود(چه برسد به آن که اين شخصيت اوج و فرودي دراماتيک را پشت سر بگذارد)،دستگير مي شود و داستان از اين سکانس مي ايستد و پيش نمي رود. ماجراي بهنام، فهيمه و آن پرستار نيز تنها در اندازه داستاني مکمل و فرعي باقي مي ماند که نه به خط روايي اصلي( کوشش خورشيد براي به پايان رساندن پژوهش و رويارويي با قتل همکار و نزديک ترين دوست خود) کمکي مي کند و نه روشن است که چرا گره گشايي فيلمنامه پيرامون اين داستان فرعي مي گذرد و خط روايي اصلي دراين مرحله فراموش مي شود.
شخصيت ها
شخصيت خورشيد اين پتانسيل را داشت که به عنوان يک قهرمان زن تنها که وارد مسيري پرخطر شده، منحني رشد شخصيتي را بپيمايد.اما به دليل عقيم بودن و عدم پرورش داستان، اين شخصيت مجالي براي گذراندن بحران هاي دراماتيک را ندارد و از جايي که سر و کله فؤاد پيدا مي شود، جايگاهي تا مرز يک شاهد و ناظر پايين مي آيد و حتي در ماجراي خلافکاري بهنام، آزمايش او نيست که به پليس کمک کند، بلکه به هوش آمدن فهيمه گره از راز بهنام باز مي کند. شخصيت مهرناز نيز درحد و اندازه همان تيپ «رفيق و مونس قهرمان» باقي مي ماند و شوخي ها و مزه پراني هاي او و خورشيد به دل نمي نشيند و تصنعي به نظر مي رسد. همچنين تا زمان کشته شدن مهرناز مشکلات روحي اين شخصيت که به احتمال فراوان ريشه در پيوندهاي خانوادگي اش دارد، به خوبي باز نمي شود و به همين دليل است که مرگ او تأثيري حتي اندک بر ميزان همذات پنداري مخاطب با اين شخصيت و داستان نمي گذارد. فؤاد نيز که به ظاهر انگيزه هاي دراماتيزه دارد و اوست که کمي داستان را پيش مي برد(و نه قهرمان قصه)، به دليل آن که به مرحله کنشمندي نمي رسد و از ميانه داستان تنها در حال توضيح انگيزه هاي شخصي نه چندان قدرتمندش است، نمي تواند سر وشکل يک شخصيت نمايشي را به خود بگيرد. شخصيت بهنام نيز در ميان چهار شخصيت اصلي بيش از همه بدون تکليف است و حتي با نگاهي کمي سخت گيرانه اگر او را از دل مناسبات داستاني فيلم بيرون بياوريم، تأثير آشکاري بر روند حرکت خطي روايي اصلي پديد نمي آيد. زيرا ما به عنوان مخاطب نه مجال پيدا مي کنيم که رفتارها و واکنش هاي او را به عنوان يکي از مظنونان قتل مهرناز دنبال کنيم ودرباره اش داوري کنيم (زيرا فؤاد خيلي زود دستگير مي شود) ونه حتي فيلمنامه نويس توانسته رابطه او با خورشيد را خوب از کار دربياورد و خورشيد بدون او در داستان جلو مي رود، هرچند که حرکت خود خورشيد نيز در خط قصه از جايي در ابتداي پرده دوم متوقف مي شود. از ابتدا تا پايان نمي فهميم که بهنام کيست و خاستگاه اجتماعي اش چيست؟او چه انگيزه از نزديکي به خورشيد دارد؟ رابطه او با فهيمه در چه حد و اندازه اي بوده است؟
ديالوگ ها
يکي از بزرگ ترين نقطه ضعف هاي فيلمنامه آناهيتا جنس ديالوگ نويسي آن است. در جدي ترين صحنه ها شخصيت ها جمله هايي را بر زبان مي آورند که جاي تعجب يا خنده دارد. براي نمونه خورشيد در يکي از صحنه هاي ابتدايي در پاسخ به سرزنش هاي بهنام مي گويد:«من براي رسيدن به استقلالم هرکاري مي کنم...!»يا مي توان به صحنه ديدار خورشيد و فؤاد اشاره کرد که به جرئت مي توان گفت ديالوگ هاي اين بخش از فيلمنامه خيلي ضعيف اند.در اين صحنه و در موقعيتي جدي فؤاد از اين که براي ورود به دانشگاه سهميه نداشته و حتي دختر نبوده مي نالد و خورشيد نيز او را سرزنش مي کند که بايد بيشتر درس مي خوانده و حتي درباره درس خواندن در دانشگاه آزاد مي گويد که خوشبختانه اين يکي در نسخه اکران از فيلم بيرون آورده شده است!حتي بد نيست نگاهي به ديالوگ فؤاد در ديدار دوباره او و خورشيد بيندازيم که بر ضعف ديالوگ نويسي فيلمنامه آناهيتا انگشت مي گذارد، آنجا که مي گويد:«اما من تحسينت مي کنم... چون علم رو باور دارم... چون اصول ترديد توي فيزيک کوانتوم رو قبول دارم...» يا حتي مي توان از شعارهاي خورشيد براي بهنام و درباره علم اشيا ياد کرد که بيشتر مناسب گفت و گوهاي برنامه مستند تلويزيوني است تا ديالوگ هاي يک فيلم سينمايي.
صحنه خوب فيلمنامه
فيلمنامه آن قدر در پرورش داستان، جنس شخصيت پردازي و ديالوگ نويسي و حتي جزئيات صحنه ها خنثي و گاه ناتوان است که پيدا کردن يک صحنه خوب و تأثيرگذار در فيلمنامه کاري آسان به نظر نمي رسد.
صحنه ضعيف فيلمنامه
از اين دست صحنه ها در فيلمنامه زياد مي توان پيدا کرد.براي نمونه از صحنه هاي شوخي ميان خورشيد و مهرناز بايد ياد کرد که کمکي به رابطه خام اين دو شخصيت نمي کند. اما سرآمد اين صحنه ها همان بخش هايي است که خورشيد به ديدار فؤاد مي رود که بسيار بد نوشته و پرداخت شده اند.
صحنه خوب اجرا شده از فيلمنامه
صحنه اي که بهنام و پرستار فهيمه در کافي شاپ با يکديگر قرار دارند، بد از کار درنيامده است. بازي شهاب حسيني و حتي افسانه ناصري، به ويژه ميميک چهره و نوع سيگار کشيدنشان اين صحنه را به يکي از اندک صحنه هاي خوب فيلم تبديل کرده است. اين صحنه از همان بخش هايي است که فيلمي از جنس آناهيتا(که مي خواهد به مؤلفه هاي تريلر- جنايي نزديک شود) به شدت به آن نياز دارد. تعدادي از صحنه ها و پلان هاي نسخه جشنواره اي فيلم آن قدر بد درآمده بودند که تنها خنده و تعجب مخاطب را در پي داشتند. نسخه کنوني که اين صحنه ها را در خود ندارد، با اين که واکنش منفي کمتري در ميان مخاطب برمي انگيزاند، اما به فيلمي تبديل شده که حتي يک پايان بندي منطقي هم درآن ديده نمي شود.
نقش فيلمنامه در فروش فيلم
آناهيتا با وجود بهره مندي از چهره هاي شناخته شده و گيشه پسند کارکرد قابل توجهي نداشته است. جدا از دليل هايي دم دستي و هميشگي همانند قهر مردم با سينما، اين بي منطقي ها و ضعف هاي آشکار روايي فيلم است که روي مخاطب تأثير لازم را نمي گذارد.
ديدگاه برخي از منتقدان و نويسندگان سينمايي درباره فيلم
يا فيلمنامه
مهرزاد دانش: ... فيلم نه درام خوبي دارد(تلفيق سه ماجراي بي ربط که به شکل لايتچسبک به هم وصل شده اند) و نه شخصيت پردازي درستي(انگيزه قاتل براي کشتن دخترها بيشتر به طنز شبيه است)،نه ديالوگ هاي منطقي دارد(نمونه هاي زياد است؛ بارزترينش آنجا که قاتل دارد از عقده اش درقبول نشدن در دانشگاه مي گويد و طرف مقابل پيشنهاد شرکت در دانشگاه آزاد را به او مي دهد) ونه موقعيت سازي متقاعد کننده اي (قاتل جنايتش را انجام مي دهد و بعد در حالي که هنوز جسد را به زمين نينداخته، به ريزبين ميکروسکوپ خيره مي شود)، نه اجراي حرفه اي (صحنه تعقيب و گريز ضعيف پليس و شهاب حسيني) و نه...
سحر عصر آزاد: چون بار علمي قصه محدود به همين آزمايش در شکلي مشخص بوده، براي بالا بردن اين کاستي موقعيت هايي طراحي شده که شخصيت ها به گونه اي باورناپذير در همه جا صحبت از مولکول هاي آب، دياپازون و مسائل علمي مي کنند که به جهت وارد نشدن به بافت درام و مستقيم بودن تأثيري ندارد. علاوه بر آن تازه در يک سوم نهايي شخصيت نامزد دختر افشا مي شود و گذشته او به عنوان خطي فرعي و پر و پيمان به خط اصلي پيوند مي خورد. در کنار آن خط فرعي دانشجوي انصرافي صورت سوخته هم به مشکلات فيلمنامه مي افزايد و با تک گويي درباره علاقه به درس و دانشگاه و باز کردن گره تحقيقات قهرمان قصه بر ناکارآمدي فيلمنامه مي افزايد.
فيلمنامه نويس و کارگردان: عزيرالله حميد نژاد،مدير فيلم برداري:فرشاد محمدي،صدابردار:محمود خرسند،طراح صحنه ولباس:بهزاد کزازي، تدوين: شهرزاد پويا، موسيقي متن: ستار اورکي، بازيگران: ميترا حجار، شهاب حسيني، نرگس محمدي، محمدرضا داوودنژاد، افسانه ناصري، مريم سلطاني و پوريا پورسرخ،تهيه کننده: عزيرالله حميد نژاد
منبع:ماهنامه فيلم نگار 99
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}